تبليغاتX
خورشید و ماه
خورشید و ماه

بگردید ، بگردید ، درین خانه بگردید

دراین خانه غریبند ، غریبانه بگردید


یکی مرغ چمن بود که جفت دل من بود

جهان لانه ی او نیست پی لانه بگردید


که دست چیدنی ار نیست چشم سیری هست

یکی ساقی مست است پس پرده نشسته ست

قدح پیش فرستاد که مستانه بگردید


یکی لذت مستی ست ، نهان زیر لب کیست ؟

ازین دست بدان دست چو پیمانه بگردید


یکی مرغ غریب است که باغ دل من خورد

به دامش نتوان یافت ، پی دانه بگردید


نسیم نفس دوست به من خورد و چه خوشبوست

همین جاست ، همین جاست ، همه خانه بگردید


نوایی نشنیده ست که از خویش رمیده ست

به غوغاش مخوانید ، خموشانه بگردید


سرشکی که بر آن خاک فشاندیم بن تاک

در این جوش شراب است ، به خم خانه بگردید


چه شیرین و چه خوشبوست ، کجا خوابگه اوست

پی آن گل پر نوش چو پروانه بگردید


بر آن عشق بخندید که عشقش نپسندید

در این حلقه ی زنجیر چو دیوانه بگردید


درین کنج غم آباد نشانش نتوان دید

اگر طالب گنجید به ویرانه بگردید


کلید در امید اگر هست شمایید

درین قفل کهن سنگ چو دندانه بگردید


رخ از سایه نهفته ست به افسون که خفته ست ؟

به خوابش نتوان دید ، به افسانه بگردید


تن او به تنم خورد ، مرا برد ، مرا برد

گرم باز نیاورد ، به شکرانه بگردید...

نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 1:59 توسط نگین| |

هيچ کس نمي تواند بدون رضايت

شما در شما احساس حقارت به

وجود آورد.


مردم درست به همان اندازه

خوشبختند که خودشان تصميم

مي گيرند.


شايد زندگي آن جشني نباشد که

آرزويش را داشتي ، اما حالا که به


آن دعوت شدي تا مي تواني زيبا

برقص.


الماس حاصل فشارهاي سخت است

اگر در خودتان لياقت الماس شدن

مي بينيد از


فشارهاي سخت نترسيد.

سعي کن در زندگي مثل زودپز

باشي يعني دراوج جوش آوردنت

سوت بزني.


هيچ وقت عشق را گدايي نکن چون

معمولا چيز با ارزشي رو به گدا

نمي دن.

آن چه مغز انسان تصور و باور کند به

آن مي رسد.


هميشه دليل شادي کسي باش نه

قسمتي از شادي او و هميشه


قسمتي از غم کسي باش نه دليل

غم او.



زندگي تفسير 3 کلمه است

1:خنديدن 2: بخشيدن 3: فراموش کردن . پس  تا

ميتواني بخند ، ببخش و فراموش

کن.

وقتي زندگي چيز زيادي به شما

 نمي دهد ، دليلش آن است که شما

هم چيز


زيادي از او نخواسته ايد

سنگي که طاقت ضربه هاي تيشه را

ندارد لايق تنديس شدن نيست.در

مقابل سختي ها

مقاوم باش که وجودت شايسته

تنديس شدن است


نوشته شده در یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 2:56 توسط نگین| |

کاش می دانستم پس از مرگم

اولین اشک از چشمان چه کسی

 جاری می شود

و اخرین سیاه پوش که مرا به

 فراموشی می سپارد

... چه کسی خواهد بود

نوشته شده در دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 21:20 توسط نگین| |

ای کاش می شد فهمید در دل آسمان چه

 می گذرد

که امشب با ناله ای بغض آلود


بر دیار این دل خسته


اشک می ریزد


نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 14:27 توسط نگین| |

صدا با سکوت آشتی نمیکند

کلمات انتظار میکشند

من با تو تنها نیستم

هیچکس با هیچکس تنها نیست

شب از ستاره ها تنها تر است

طرف ما شب نیست

چخماخها کنار فتیله بی طاقتند

خشم کوچه در مشت توست

بر لبان تو شعر روشن صیغل میخورد

من تو را دوست میدارم

و شب از ظلمت خود وحشت میکند

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 1:42 توسط نگین| |

غمگینم مثل درختی تنها در کنج کویر

مثل یک قاصدک اسیر در چنگال

 مرداب پیر

مثل یک دختر بچهء تنها که راه خانه

 را گم کرده

مثل بچه گنجشکی که از لانه اش

 افتاده پایین

غمگینم مثل برگهای پاییزی که

 محکومند از شاخه جدا شوند

!...مثل چهرهء مادرم وقتی

غمگینم و انگار هیچ دستی نیست

 که مرا از غمهایم بگیرد

و انگار هیچ مرهمی نیست که بر

 زخم هایم آرامش بخشد

و ...!

و احساس میکنم که این ترنم

 موزون حزن تا به ابد شنیده خواهد

 شد

 ».

نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 11:35 توسط نگین| |

زندگی، گل سرخ است

به وسعت گلبرگ هایش، به شرافت

 برگ های سبزش

و به صداقت بی پایان ریشه جوانش

زندگی پنجره است

صدای جیرجیرک هاست

زندگی تکرار خوب خورشید و بیدار

 شدن ماه در غروب است

نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 11:26 توسط نگین| |

آدم به زمین آمد

این حادثه رویا نیست

این فرصت بی تکرار

عشق است و معما نیست

نوشته شده در جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 12:7 توسط نگین| |

خاك عاشقي مي

داند

گريه مي كند

رنج مي كشد وصبر مي

كند

سر برآستانه ي مرگ

مي گذارد

برشانه هايش مي گريد

اما نمي ميرد

خاك عاشقي صبور

است

بر برگهاي پاييز بوسه

مي زند

تقدير جهان را عوض مي

كند

جوانه ها را بيدار مي كند

 

و درختها را خواب مي

كند

اما خود هرگز نمي ميرد

خاك عاشقي صبور

است

كه سالها وسالها براي

آسمان

صبر مي كند

و من همانم كه از خاك

آمده ام

چون خاك عاشقم و چون

خاك روزي

صبوري را خواهم آموخت

نوشته شده در شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 15:8 توسط نگین| |

این منم تنها و حیران نیمه

 شب .....................................................................

کرده ام همزار خود مهتاب

را ...........................................................................

گویم : امشب بینم آن گل را

 بخواب

؟.................................................................

من مگر در خواب بینم خواب

 را ........................................................................

پرتو نور خیال انگیز

ماه ..................................................................................

روح را تا آسمان می

 برد .................................................................................

هر زیبایی و لطف و

صفاست ............................................................................

روح عاشق را به آنجا می

 برد ...........................................................................

می گشایم دست :"

 آغوشت کجاست

 ؟"..............................................................

آه : این آغوش گرم و نرم

 توست .........................................................................

این همان گیسوی پر چین و

 شکن ......................................................................

وین همان چشمان پر آزرم

توست .......................................................................

" این تویی " ؟ میگیرمت چون جان

 به بر ...............................................................

با دل و جان می گریزم در

 برت ..........................................................................

این همان دست نوازش

 بخش

 توست ...................................................................

وین تن از بر گ گل نازک

 ترت............................................................................

روز تا شب سوختم چشم

 انتظار .........................................................................

تا در آغو شت کشم شب تا

سحر .......................................................................

درد هجرانت مرا دیوانه

 کرد ................................................................................

از دل دیوانه ام دیوانه

 تر.....................................................................................

تا لبت را لبم پیدا

کند .......................................................................................

یک دو جا بر گونه ات لب

 می

 نهم ......................................................................

آرزو نالد که : گر دستم

 رسد ,............................................................................

لب بر آن لب روز تا شب می

 نهم .........................................................................

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 19:56 توسط نگین| |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت