تبليغاتX
خورشید و ماه

خورشید و ماه

دستم

به تو که نمی رسد

فقط حریف واژه ها می شوم !

گاهی

هوس می کنم

تمام کاغذهای سفید روی میز را

از نام تو پرکنم ...

تنگاتنگ هم

بی هیچ فاصله ای !!

از بس

که خالی ام از تو ...

از بس

که تو را کم دارم ...

آخر مگر

کاغذ هم زندگی می شود ؟!!!!

حکاکی شده در یکشنبه هجدهم دی 1390ساعت 11:38بدست نگین| |

ببخشای ای عشق

ببخشای بر من اگر ارغوان را ندانسته چیدم

اگر روی لبخند یک بوته
 
آتش گشودم

اگر ماشه را دیدم اما

هراس نگاه نفس گیر آهو

به چشمم نیامد



ببخشای بر من که هرگز ندیدم

نگاه نسیمی مرا بشکفاند

و شعر شگرف شهابی به اوجم کشاند

و هرگز نرفتم که خود را به دریا بگویم

و از باور ریشه ی مهربانی برویم



کجا بودم ای عشق؟

چرا روشنی را ندیدم؟

چرا روشنی بود و من لال بودم؟

چرا تاول دست یک کودک روستایی

دلم را نلرزاند؟

چرا کوچه ی رنج سرشار یک شهر

در شعر من بی طرف ماند؟

حکاکی شده در جمعه هجدهم شهریور 1390ساعت 12:24بدست نگین| |

ناراحتم

و

دل شکسته

این نیز بگذرد

اری

میگذرد

اما هر بار

تکه ای از روحم را

از دست میدهم

و این

انصاف نیست

خیلی ساده

دارند تمام روحم را میدزدند

و زمان

موذیانه

فقط قهقه ای سر میدهد که

 

این نیز بگذرد

حکاکی شده در پنجشنبه شانزدهم تیر 1390ساعت 12:34بدست نگین| |

مادر، تو رفیع ترین داستان حیات منی. تو به من درس زندگی آموختی. تو چون

 پروانه سوختی و چون شمع گداختی و مهربانانه با سختی های من ساختی. مادر،

 ستاره ها نمایی از نگاه توست و مهتاب پرتوی از عطوفتت، و سپیده حکایتی از

 صداقتت. قلم از نگارش شُکوه تو ناتوان است و هزاران شعر در ستایش مدح تو

 اندک. مادر، اگر نمی توانم کوشش هایت را ارج نهم و محبت هایت را سپاس

 گزارم، پوزش بی کرانم را همراه با دسته گلی از هزاران تبریک، بپذیر.

 فروغ تو تا انتهای زمان جاوید و روزت تا پایان روزگار، مبارک باد.

حکاکی شده در یکشنبه یکم خرداد 1390ساعت 13:7بدست نگین| |

یادم باشد که قبل از آمدنم فرشته ای بالدار بودم در درگاهش ، مبادا...

بله بالاخره تولد ما هم رسید...

تقلد تفلد تولدم مبارکککککککککک



وای چرازحمت کشیدین کادو لازم نبود...

اینم کیک


حکاکی شده در جمعه بیست و سوم اردیبهشت 1390ساعت 13:5بدست نگین| |

باز دلــم تــنـــگ است

باز چشمانم باران می طلبد

آسمان دلم پر از ابرهای سیاه دلتنگی شده

باز من تنهایم!

و در این سكوت حتی صدای ساز هم آرامم نمی كند

دل من باز كوچك شده برای آنكه نمیدانم كیست!

ولی غیبتش مرا می آزارد....من خودم را گم كرده ام...!

كجا...؟ این را دیگر نمیدانم...

حکاکی شده در دوشنبه دوازدهم اردیبهشت 1390ساعت 13:33بدست نگین| |

صدا نزن مرا

برای تو پاسخی باقی نمانده
که حرف  ها را همه زدم
بار ها
و تو خواب بودی
 
 
نگاهم نکن دیگر
 برای تو نگاهی  باقی نمانده در چشم هایم
که نگاهت کرده ام بار ها
با درد
و تو خواب بودی
 
 
گام هایت را با من بر ندار
برای تو پرسه ای باقی نمانده
که همه  قدم ها را برداشتم دراوج  تنهایی
به امید کوچک ترین صدای پایی
و تو خواب بودی
 
 
لمس نکنی مرا
که دست هایم را بارها به طرفت دراز کردم
با وحشت
در ان پیش از سقوط
و تو خواب بودی
 
 
رها کن این توده  در هم تنیده  اندوهناک را
آسوده بخواب دوباره....

حکاکی شده در شنبه ششم فروردین 1390ساعت 12:39بدست نگین| |

کاش میدانستی ٬

من سکوتم حرف است ٬

اشکهایم حرف است ٬

خنده هایم حرف است٬

کاش میفهمیدی ٬

کاش و صد کاش نمی ترسیدی٬

که مبادا دل من پیش دلت گیر کند ٬

با نگاهم تلی از عشق به دستان تو زنجیر کند....

من کمی زود تر از خیلی دیر

از شب چشم تو یک روز سفر خواهم کرد ٬

تو نترس...

کاش می دانستی ٬

چه غریبانه به دنبال دلم خواهی گشت

در زمانی که برای غربتت سینه دلسوزی نیست ٬

تازه خواهی فهمید

مثل من عاشق مغرور شب افروزی نیست....

حکاکی شده در چهارشنبه یازدهم اسفند 1389ساعت 13:51بدست نگین| |

هر روز که بیدار میشوم ٬

با خودم تکرار میکنم

تمام زخمهای گذشته را...

چشمانم نبود روشنی را فریاد میزند ٬

لبهایم ٬

سنگینیه سکوت این سالها را به دوش میکشد ٬

و دیگر هیچ نمیبینم...

من بغض میکنم

چشمانم خیس از اشکی سرد

لبهایم را به هم میدوزد

باز سکوت...

باز هم تکرار قصه همیشگیه این سالها

من ٬

ترس ٬

و دردی که در من میمیرد و میمیرد و میمیراند...!!؟

حکاکی شده در سه شنبه پنجم بهمن 1389ساعت 2:22بدست نگین| |

من...

آرام بودم و انتها را می دیدم

بی خبر از نگاه تو

که راه برگشت را می یافت

در نهایت چشمان من

ماندن بود

تو غافل از نگاهم بودی

لحظه ها با من می ترسید

ازیافتن راه تو

کاش می دانستی

کاش می خواستی

دگر امروز اصراری ندارم

هر وقت می خواهی برو

 اما هر وقت آمدی

یادت باشد

من در کنارجاده تنهایی

در نهایت بی تابی

منتظرت هستم...

حکاکی شده در جمعه پنجم آذر 1389ساعت 2:18بدست نگین| |

Design By : Night Melody